نا تمام

 

دیگر برای عشق گدایی نمی کنم

تا بنگری که هرزه و بیهوده نیستم

تا که حباب وهم و خیالت بترکد و

یک آن نگاه کنی ببینی که کیستم

 

دیگر تمام شد که برایت بمیرم و

من تب کنم تو خنده مستانه سر دهی

از التماس چشم پر آبم بنوشی و

آتش به پا کنی و مرا روش پر دهی

 

حتی نگاه چشم سیاهت نمی کنم

دیگر تو در درون دلم تا ابد گمی

چون رود نیستی که به دریاچه منتهیست

مرداب کبر و بی خبری / بی تلاطمی....

سوده

28/9/87

11:30pm

 

 

 

/ 4 نظر / 26 بازدید
م.ر

سلام قلم شیرینی داری زیبا بود شما هم به من سر بزن البته قلمم به پای شما نمی رسه ولی نظر می طلبه چشم به راهم

هستی

• سلام دوست عزیزاگر می خواهید ازطریق وبلاگتون درآمد کسب کنید به این آدرس مراجعه کرده وثبت نام نموده و درقسمت کد معرف ای کدراواردکنید89511 www.mi118.com [گل][دست][هورا]

رضا شیرزادی

سلام خانوم سعادتی . حالتون خوبه ؟ اومدم واسه احوال پرسی دیدم به روزید کارتونو خوندم و لذت بردم مخصوصا از بیت دیگر برای عشق گدایی نمیکنم ... واقعا زیبا بود تبریک بابت قلم شیواتون . شاد باشید و مستدام در پناه حق یا علی [گل]

باد صبا

اشکی از شاخه فرو ریخت[گل]