کنار رود
نشسته ام کنار کاج پير
نه آفتاب تنبل خزان
نه واژگان بی ابهتی که بر لبان من نشسته اند
نه هيچکس
..............
نه زورقی
نه تخته پاره ای که گم کند مرا درون دستهای رود
...
وخيره می شوم به برگهای زرد بی قرار
و نم نمک
چو برگ زردی از درخت روزگار
....
و خواب دیده ام
......
چه گويمت
که کاجها
که سروها
که بيدها
حضور خسته تو را
به انتظار رويشی دوباره بر دخيل های کوچه ها گره زدند
وقامت بلند انتظار
تولد دوباره تو را
سرود کرده است

 

20/آبانماه/ 85

/ 8 نظر / 8 بازدید
عليرضا خجو

سلام . خوبی ؟! هرچند با آخرش مشکل دارم ولی در کل خوب بود . فعلاْ ...

مهربون

مهربون

مجتبی

قشنگ مثل هميشه . کجايی شما؟ کم پيدايی. يه سری به ما هم بزنی آسمون زمين نمی آد

اديسه

چه گويمت که کاجها که سروها که بيدها حضور خسته تو را به انتظار رويشی دوباره بر دخيل های کوچه ها گره زدند وقامت بلند انتظار تولد دوباره تو را سرود کرده است و خوش به حال کلمات که به دست تو نقاشی می شوند، دخترک کلامهای دلنشين و تنها...

اديسه

سلام سودهء همسايه. نمی دونم کسی تا حالا اينو بهت گفته يا نه ولی من که جدن اولش فک کردم اين نوشته مال خود مرحوم فروغه. راستی بي بی خوانی خسرو شکيبايی رو گوش دادی؟ محشره، شعرای فروغ با قصهء‌علی کوچولو با حوضش اگه نداری حتمن بخر گوش بده

اديسه

و دير می شود که خيره خيره می شوم به آسمان به ابرها ستاره ها به ماه کسی برای من شبی کسی شبی برای من قصه گفته است و از ميان قصه تو به کنج خلوتم دوباره می شوی برای لحظه لحظهء نگاه آسمانه ام ستاره می شوی ستاره می شوی ستاره...