تا بحال زندگی براتون یه سیلی محکم کشیده که برق از چشماتون بپره و یکدفه ببینین کجای کارین.بعد با صدای بلند به خودتون بگین ای بابا،یعنی این تو بودی؟مگه میشه؟تو کجا، این کارای احمقانه کجا؟ تو کجا، ته چاه کجا؟ بعد با یه جهش بپرین بالا بگین دیگه محاله ،دیگه محاله..آره؟تحولات در زندگی آدمو می سازن.تجربه ها هستن که به آدم درسای بزرگی میدن و چیزهایی وجود دارن که مثل روز روشنن.مثل حقارت.پستی.دو رویی. فقط باید بیدار بشی تا ببینی.و با یک سیلی به قد یک عمر بیدار میشی و می بینی که در ازای این تجربه چقدر عمر از دست دادی.اما مهم نیست.مهم درسیه که گرفتی.مهم اشتباهیه که دیگه تکرارش نمی کنی .مهم بخشیدن و سپردن به عدل بی بدیل خداونده.و بعد اونی که دلت واسش اندازه ١٨ سال تنگ شده برات پیغامی به زیبایی عشقی مادرانه می فرسته و تو می فهمی که کسی دلش به اندازه هفت آسمون تو رو می خواد و کسی اندازه هفت آسمون دوست داره هر چند هفت آسمون ازت دوره.

این شعر تقدیم به کسی که منو از خوابی بینهایت عمیق و ترسناک بیدار کرد و زندگی زیبا رو با یک دنیا مهر بی منت و تهمت بهم نشون داد..تقدیم به کسی که با دستای مهربونش اشکامو پاک کرد و آسمون آبی دلمو دوباره پر از ابرکهای سپید و خندان بخشش کرد.تقدیم به کسی که  تقریبا ١۴ روز از ۴٠ روز اشکریزانم رو با من شریک شد و بچه بازیها و تصمیمات عجولانه و ناعاقلانه و حماقتهای کودکانمو ندیده گرفت.تقدیم به بهترین و تنها دوستم:

راستی بهار می شود

خنده می زند به روی ماه

شاخه های بید

پس بیا بخند

فصل سرد و زرد رفتنیست

می رسد بهار

خنده ماندنیست

راستی بهار می شود

شب شکستنیست

دست سرد تو به نور می رسد

فقط

پنجه را بلند کن ،روی آن بایست

ذوب می شوی درون دستهای نور

محو می شوی کنار وسعتی عظیم

لب به بوسه باز کن

بخند

قصه قشنگ قلب توست

که خواندنیست

 

سوده

 

و من سالهاست که از بهمن ماه متنفرم

/ 4 نظر / 25 بازدید
رضا شیرزادی

سلام واقعا لذت بردم واقعا لذت بردم واقعا لذت بردم . امیدوارم همیشه شاد باشی و مستدام و در پناه خداوند . یا علی [گل]

مجتبی

خـو کـرده ام به درد ، به مـرهم نیــاز نیست وقتی بهشت هست ، جـهـنـم نیــاز نیست این جسم ســاخته شده از خاک و اشک را دیــگر به هیچــگـونه ای از غــم نیــاز نیست گفتم که... با خیال تو هم دلخوشم ، همین بودن ... اگــر زیــاد ، اگــر کــم ، نیــاز نیست حــالا که سنـگ جــای دلــت را گــرفته است باران چه مثل سیل ، چه نم نم نیـاز نیست وقتی که دست من به تو هــرگـز نمی رسد دیـگــر به دل بــریــدنِ از هــم نـیــــاز نیست تـنـهـــائی از عـواقـب دل بستنم به تـوست خو کـرده ام به درد ، به مرهـم نیــاز نیست ...

مجتبی

شعر از علرضا خجو

باد صبا

بر جهره گل نسیم نوروز خوش است[گل]در صحن چمن روی دل افروز خوش است[گل]از دی (بهمن)که گذشت هر جه گوئی خوش نیست[گل]خوش باش و زدی مگو که امروز خوش است[گل]