شاپرک دلش گرفت و گفت:

 وای از این چراغ 

جذبه اش به نیستی کشاندم.

.

شعله

پت و

 هق

.

شعله جست و م

                          ر

                                 د.....

سوده

/ 10 نظر / 8 بازدید
بی خيال شو

شبی ياد دارم که چشمم نخفت شنيدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوزباری چراست یاد این شعر افتادم موفق باشی

م

قشنگ بود

خانم نويسنده

دوست عزيز موفق باشی و به وبلاگ منم سر بزن و دوست داشتی نظرتو بگو .

زهره جعفرزاده

سلام . بعد از مدتی تاخیر با یک غزل مثنوی به روز... منتظر حضورشما... موفق و پیروز باشید.

عليرضا خجو

سلام . ممنون سر زدی . قشنگ بود ولی تکراری ... موفق باشی . تو آخر نفهميدي تولدم کيه ؟

ادیسه

سلام ميبينم که زدی تو خط کوتاه نويسی و... ولی خوب بود. بييشتر کار کن و مطالعه تا بهتر بشی.ديگه اينکه به فکرت بودم برای منابع دکترا ولی... گوشيم گم شد و شمارهء استاذ عبديم... می خواستم از بچه ها بگيرم که اونام معمولن گوشياشونو جواب نمی دن. بازم بی معرفتی منو ببخش.

مجتبی

کم پيداييد!!!!! يه جوری بود نمی دونم. به ما هم سری بزنيد

الهامم

سلام منتظر بودم کامنتت باز بشه بنويسم يه جورايی بود ديدم مجتبی اين جمله رو نوشته به هر حال اگر بيشتر سعی کنی فکر کنم نتيجه ی بهتری بده ادرس وبم رو توی لينکات وارد کن من يه غزل عجيب غريب گفتم

م

کجايی.خبری ازت نيست.............