ـ ازش پرسيدی چرا آهنگ دلش غمگين مي زنه؟
ـ نه!!!؟
ـ چي گفتي بهش؟
ـ گفتم (حق نداري غمگين باشي.بايد دلت شاد بزنه،از خوشي بتپه.)
ـ گفتي چجوري؟
ـ نه!؟
ـ پس چي؟
ـ فقط گفتم (اگه غمگين باشي دوستت ندارم).
ـ چي گفت؟
ـ هيچي.ولي از اون موقع يه جوري شاده.يه حالتی داره.گاهي به خودم مي گم آيا واقعا شاده؟وبعد مي بينم جك مي گه و مي خنده..
ـ مي خواي بفهمي خندش واقعيه يا نه؟
ـ آره
ـ پس ايندفعه وقتي خنديد،به لبهاش نگاه نكن،به چشمهاش نگاه كن..
………………………………………………………………….
ـ ..چي شد؟
ـ چشاش بي روح بودن.نمي خنديدن.خنده به چشمهاش نمي رسيد.
ـ چي بهش گفتي؟
ـ گفتم: (خنده تلخ تو از گريه غم انگيز تر است.)
ـ چي گفت؟
ـگريه كرد و گفت: (خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است)
اشك من سفره آبي ست به اندازه نيل
و خدا مي داند
كه چه ها در دل من مي گذرد.
ـ مي خواي كمكش كني؟
ـ آره
ـ اول بگو ببينم،اصلا دوستش داري؟
ـ آره
ـ پس ايندفعه كه ديديش،ازش بپرس چرا آهنگ دلش غمگين مي زنه.
ـ فقط همين؟
ـ و بهش بگو كمكش مي كني آهنگ دلش رو شاد كنه.باشه؟

/ 3 نظر / 6 بازدید
error

من را ببخش که تو را وادار کردم به زور بخندی ولی اخه من از اينجا نميتونستم تو چشمات نگاه کنم خودتم که چيزی نگفتی الهی من فدای اون دلت بشم که اين همه غم را تو خودش جا داده ولی اين بار که ببينمت دستتو ميبو سم و ازهمينجا قسم ميخورم که تمام غمهارو از دلت پاک کنم منرو ببخش من نفهميدم منرو ببخش

میثم

بعد از همه دوستان که از اين متن زيبا تعريف کردن برای جلوگيری از تکرار که به شدت ازش متنفرم بايد بگم اينروزا دوستان با نوشته های زيباشون منو ياد خاطرات گذشته ای ميندازه که هميشه ازش فرار ميکردم. مخصوصا اين نوشته شما که انگار داريد از خود من و اونی که علت غمم بود خواهان شاديم و منم مثل یه عروسک کوکی براش می خندیدم،حرف ميزنيد. باران باشيد و شاد مثل خود بهار.

navidking

سلام...به اميد برگشت فصل خنده های ما....اهورايی باشی