شبیه دخترکانی که شاد می رقصند

به کوچه های دلش شاد شاد می آیی

دلش چه تنگ صدایت شده ست میدانی

به قصد صید دلش مثل باد می آیی

 

اسیر میشود و مثل کودکی سرمست

قفس برای قناری خویش می سازی

دلش خوش است که با توست هر کجا باشد

و تو به قدرت بازوی خویش می نازی

.....

به باغ می روی و بلبلان همه جمعند

دوباره کودک شیطان چه شاد می رقصد

و مست می شود و مست می کند همه را

دوباره اول راه است..جاده بی مقصد

سوده

/ 8 نظر / 8 بازدید
رضا ملکوتی

من درختي تنومند را ديدم كه به رهگذران مي گفت : سايه ام را مي فروشم به شما سلام دوست عزيز زيبا مي نويسي زيبا نويس . دقايقي مهمانت مي كنم به تنهاي ام . ميهمانم مي شوي ؟‌

علی

سلام زيبا بود.بروزم ومنتظر نظرات شما

مريم خالقی

دلش خوش است که با توست هر کجا باشد و تو به قدرت بازوی خویش می نازی سلام لذت بردم مثه هميشه خوشحال ميشم بهم سر بزنی..... هنوز شعر گلی با صدای دوس داشتنيتون تو گوشم زمزمه ميشه.... سبز باشی و پايدار دوستون دارم

سعيد

فرشته‌ی زندگان را گلايه‌ای در سر است: چه کسی چنينم کرد، کدام دهانی مرا سروده است!؟ اينجا ... پريشان از هر آنچه‌ام که از راستی سخن نگويد. و مرا ای زندگان بيدار، ديگر هيچ تسلايی نيست مگر که روی و آبرويی که شمايان را در خور است. پس کار و علاقه و ايمان را بر زمينيان ارزانی داريد. موفق باشي دوست عزيز.

سيد محمدرضا هاشمی زاده

صدایت میکنم با شعر هایم عزیز همدل در داشنایم......... همه شعر هاومطالبتان عالی بود لذت بردم شاید در نظر اول زیاد جلب توجه نکند....اما....کوچک همه شما هاشمی زاده با 56 سال سن....بسیار هم عاشق شعر.... شاعر که چه عرض کنم ظاهرا زبانم بر خلاف سنم جوان استوهمدل با همه جوانها....سه تا رباعیم هدیه به شما ....... دادم دل ولاله زار دستم دادی پر وانه ی بیقرار دستم دادی حالا منم ودلی پر از خلوت تو دیدی که چگونه کار دستم دادی ......... عاشق نشدم تورا زمین بگذارم خالی دلم از تو نازنین بگذارم در این دل اتشین نمیخواهم که یک لحظه تو را بروی مین بگذارم ......... چشمان تو باز صحنه سازی کردند در کشور دل چه تر کتا زی کردند با شیوه ی مرگ وزندگی با دل من چشمان تو در دو نقش بازی کردند ............. ویک دوبیتی ........ رداغت مثل باران هی ببارم تمام عمر پی در پی ببارم منم بغض زمستانی ترین ابر اگر حالا نبارم کی ببارم

مجتبی نيک سرشت

سلام ما که جريان ای وب شما رو نفهميديم کار ۲۵ دی تون جالب بود ولی يه جاهايی يه جوری بود. ببخشيدا!!!!!!!!! کار ۲۴ دی بهتر بيد. منم آپم با يه آ~ متفاوت

سوده

کار ۲۵ دی يه بداهه بود که واسه ۱ نفر بود که ۱ ساعت بيشتر عمر نداشت و من نمی خواستم کسی جز اون شخص خاص اونو بخونه..کار ۲۴ دی البته هيچوقت هيچ کاری بدون اشکال نيست.ممنونم که سر می زنی ايندفعه ايرادهاشو هم بنويس که رفعشون کنم ..ممنون

حامد امامی

سلام من خيلی درباره کارات صحبت می کنم ببخشيدا دست خودم نيست ولی سعی ميکنم چشممو رو نقاط قوتش نبندم. کار با احساسی بود و صميمی راستی وبلاگ اهل قلم به روز شد...