زندگی سه بار اتفاق می افتد

مردن فقط یکبار

در تولد دوباره

فرصت غنیمت است

دل به رویاها سپردن

جاری شدن درون رود خیالات

و  دست و پا زدن

معنی زندگیست

می خواهم زندگی کنم

ذره ذره فرصت باقی مانده را

می خواهم دوست بدارم

عاشقی کنم

قطره قطره همدردی کنم

آواز خوشی سر بدهم

و آرام بمیرم

و بر آنم

 که جز صورت یار هیچ نبینم

و جز صدای چشمه سار

هیچ نشنوم

اگر شمال نشد

جنوب

اگر شرق نشد

غرب

اگر زمین نشد

آسمان

و اگر فرصت تمام شد

کمی آنسوتر

تولد

        دوباره اتفاق می افتد

                                 ...

سوده

امروز/همین ساعت.همین تاریخ

/ 18 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تازه های ادبی

••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••* •.ღ سلام. تازه های ادبی به روز شد ღ.• *• ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• یاعلی

مريم

کدام گوری!!!!!!!! خبری از شما نداريم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بهزاد بهادری

به روزم با شعری که منتظر شماست. حالا چه علی خواجه ــ چه دار حلاجی ، کنم!!! باغچه ، کابوس هولوکاست را چشیده است .

راهله

آفرييييييييييين عزيزم. سلام البته. خيلی قشنگ بود. خيلی يه جوری شدم. پيشی نازم. دلم برات تنگ شده. گلم ! اما تو که بی معرفتی. دوستت دارم. هميشه به يادتم.

مهيار

اما شعر.. در دل بارانی.. هميشه آغاز ميشود.. هميشه رشد ميکند.. و هميشه ميميرد... شايد خاصيت شعر .. همين باشد... مرسی سوده جان... و ممنون از اين حس فوق العاده ت.. خيلی زيبا بود..خيلی خيلی!