سلام

بزن تار كه امشب باز دلم از دنيا گرفته
بزن تار و بزن تار
بزن تا بخونم با تو آواز بي خريدار
بزن تار و بزن تار………..
سلام
اين كيست كه آهنگ روحم را مي نوازد؟
اين كدامين دست سحاريست كه بي محابا انگشتان جادوئيش را بر روي پوستم مي كشد و مرا جوان مي كند،آنسان معجزه گر كه گويي شب را به روز بدل مي كند.
اين كدامين آواست،كدام آواي معجزه گري روحم را تسخير كرده است؟
نمي دانم ……….نمي دانم …………نمي دانم…………
…………………………………………..
((آزاد باش
مثل نسيم
مثل باد
آزاد باش
مثل كلاغ حرف بزن
قار قار كن
آري،نواي كلاغ
هرچند چون نواي قناري قشنگ نيست
اما كلاغ هست
او داد ميزند:
من هستم، زنده ام ،حرف مي زنم
هرچند صدايم
قشنگ نيست به گوش شما))
24/3/82

/ 4 نظر / 8 بازدید
پرل نويس

کمی هم به ديوان فروغ فرخزاد سری بزند. تنها تر از يک برگ با ابر شاديهای شيرينم در آبهای سبز تابستان آرام می رانم تا سرزمين مرگ تا ساحل غمهای پاييزی در سايه ای خود را رها کردم در سايه بی اعتبار .... در سايه فرار ....

error

اری ازادی حق هرموجود زنده ايست ام تنها فرياد کردن يا به قول شوما قارقارکردن دليل بودن نيست همين که هستی و با ما حرف ميزنی همين که نگاه مهربانت را در نگاهمان ميدوزي همين زيبايی تو را به تصوير ميکشد و نه هر انچه زيباست خوبست که هر انچه خوبست زيباست و تو به اندازه تمام بديهای من خوبی

يوسف

باز هم هايده...خيلی جالب بود.بازم از هايده بنويس./مستيم درد منو ديگه دوا نمی کنه/غم با من زاده شده منو رها نمی کنه....موفق باشی.