تو که مستانه به ادراک جهان می خندی
خبرت هست
که جز نفرت محض
و غم ٍ حرف ٍ درشت
هیچ در مزرعه خاطره هاننشاندی
خبرت هست که دنیا
اینجا
دوزخ و برزخ و مینو اینجاست؟
تو که ویران کردی
کلبه کوچک این چلچله را
و زمستان آمد
و پرنده پژمرد....
و تبرهای زبانت گل زیبای اقاقی را کشت
خبرت هست که غمنامه شمع
و دل سوختهء پروانه
کوله باریست که با خود داری؟
 سر هر بند هر انگشت گناه آلودت
قطره اشکیست که جامانده و تا صبح ابد خواهد ماند
یاد قلبم باشد
که تو بال پر پروازش را
به هوسهای پلیدت کندی
یاد قلبم باشد
که تورا عفو به احساس قشنگش نکند
خبرت باشد که
:

من
نخواهم بخشید

 و نخواهم بخشید

و نخواهم بخشید

سوده
همین الان.همین ساعت.همین تاریخ

/ 13 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجتبی

سلام به روزم و منتظر نظر

پویان فراهانی

می دونی چیزی که از میون تمام نوشته های ما توی این پستهای وبلاگی پیدا و نموداره چیه؟ اینه که ما زنده ایم و داریم نفس می کشیم و داستان می نویسیم و شعر می گیم و نقد می کنیم و به خودمون افتخار می کنیم که مثلا شعر شما توسط یه خواننده یا داستان من توسط یه وبگرد خونده می شه. و این یعنی حرکت زیر پوست کهنه ادبیات که حالا دیگه وقتشه که پوست بندازه و بعد از 200 سال که هیچ جنبش ادبی مهمی توی ایران رخ نداده و حتی هدایتها و گلشیری ها و صادقی ها هم به تقلید و بازتاب از انگلستان و آمریکا نوشتن یه اتفاق زیبا بیفته. بهتره بگم: وبلاگ نویسی می کنم پس هستم.

جعفر واعظی « آزاد»

فریدون مشیری : بهار بوي باران بوي سبزه بوي خاك شاخه‌هاي شسته باران خورده پاك آسمان آبي و ابر سپيد برگهاي سبز بيـــــــــد عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستوهاي شاد خلوت گرم كبوترهاي مست نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه‌ها و دشتها خوش به حال لاله‌ها و سبزه‌ها خوش به حال غنچه‌هاي نيمه باز خوش به حال دختر ميخك كه مي‌خندد به ناز خوش به حال جام لبريز از شراب خوش به حال آفتاب نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار خوش به حال روزگار اي دل من گرچه دراين روزگار جامه رنگين نمي‌پوشي به كام باده رنگين نمي‌نوشي ز جام نقل و سبزه در ميان سفره نيست جامت از آن مِي كه مي‌بايد تهي است اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار خوش به حال روزگار گر نكوبي شيشه غم را به سنگ هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار خوش به حال روزگار [گل][گل]

زهرا عربی

عالی بود و خیلی زیبا تکرار < و نخواهم بخشید> به شعرت یه دنیای بزرگ داده و از اون حدی که هست زیباترش کرده خوشحال می شم اگر به وبلاگم سر بزنی و نظر بدی منتظرم

تازه های ادبی

. [گل]۞[گل]۞[گل]۞[گل]۞[گل]۞[گل]۞[گل]۞[گل] █████████████████████████ ......................سلام......................... ...........تازه های ادبی به روز شد............ ........................یاعلی....................... █████████████████████████ [گل]۞[گل]۞[گل]۞[گل]۞[گل]۞[گل]۞[گل]۞[گل]

مسعود عباسی

آفرین....لینکتون کردم ------------------------ همصدا با دل تو اون صدای عاشقی كه هی می خونه تپش قلب منه... --------------------------------------------- سلام پیشاپیش تبریک.. کوچه های قلبم بروز شد و بی عابر منتظر شما بمونم ؟! [گل]

مسعود عباسی

اعتراف می کنم که شعر نو از انواع دیگه خیلی سنگین تره یعنی ابهت بیشتری داره..البته اگه حرفه ای کار بشه...بعضیا فقط میان و هرچی به ذهنشون میرسه به اسم شعر نو مینویسن ولی کار شما مخصوصا این کار خیلی سطح بالاست...آفرین [گل]

کیانوش

يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال عید شما مبارک [رضایت][بدرود]

علیرضا خجو

ویژه نوروز 87 به روزم ... سال نو مبارک . یا علی ...

سروین

خیلی قشنگ بود![بغل][دست]تکرار ونخواهم بخشید![قلب]