همیشه چقدر زود تمام می شود


حاضرم تمام زندگیم را بدهم
بروم توی 5 سالگیم
وقتی تو خانه رو جارو برقی می کشیدی و 
می دیدی که جارو حرکت نمی کند
و وقتی بر می گشتی
من را می دیدی که دارم از جاروبرقی سواری می گیرم
حاضرم
تمام عمرم را بدهم بروم به 6 سالگی
یک روز عصر ساعت  3
خودم باشم 
تو با یک دفتر و مداد در دستت
و تلوزیون خاموش
و تو که می گوید
فکر کن سوده
تا قصه امروز را نگی و من ننویسم
نمی گذارم کارتون ببینی
حاضرم
کلکسیون مداد رنگی هایم را بدهم
فقط یک جعبه از آن مازیک هایی بگیرم
که  از قروشگاه فرهنگیان می خریدی برایم
آبی بود جلدش با نقاشی یک پیرمردی که کلاه بوقی داشت و می خندید
اما حاضر نیستم
به لحظه های دردناکی برگردم
که با یک دنیا غم
 مرا می بوسیدی و می گفتی 
خوب می شی عزیزم
قول بده به هیشکی نگی
من همیشه مواظبت هستم
همیشه...
همیشه چقدر زود تمام می شود .نه؟
 

سوده

famagusta

dec.7.2011

/ 0 نظر / 17 بازدید