گاه گاه فکرهايی به سر می زند از جنس نمی دانم...فکر می کنم چرا زندگی کنيم ،رنج ببينيم و بعد ...گاه گيجی افکاری که به هيچ راه دارند از خود بی خودم ميکند آنوقت به زمين و زمان حتی به وجود خودم شک ميکنم...می انديشم تقصير کيست؟و آنگاه پس از انداختن تمام گناهان به گردن زمين و زمان به خودم می رسم...به خودم ميرسم... که مهربان نبوده ام ..که فکر کرده ام آنچه می کنم درست و به صلاح است..و نپرسيدم که آيا ...و جز اشک سلاحی ندارم،و پناهی نيست....

دلم نمی خواهد برای نوشته هايم باز خواست پس بدهم..هر چه می انديشيد در سر خودتان .نپرسيد چرا،دلسوزيتان بی مورد است که به شدت از آن منزجرم و کنکاشهای بی مود جز سوهان روح و ذهن مغشوش من کاری نمی کنند....

متاسفانه يکی از دوستان عزيز که فکر می کنم همگی بشناسينش ،ميثم نويسنده وبلاگ پائيز ،بعلت بيماری قلبی بستری و مدت دو سه روزي هست که در بخش مراقبتهای ويژه  بی هوشه...اسم بيمارستان و مکانش رو نمی دونم.تنها چيزی که ميدونم اينه که حالش خوب نيست.از همتون ميخوام براش دعا کنيد تا برگرده....

ميثم عاشق دعای کميله...لطفا براش کميل بخونيد

**************************

امروز صبح جمعه ۲۵ شهريور

آقا ميثم به هوش اومدن..خدا رو شکر..موفق و شاد باشيد

/ 1 نظر / 3 بازدید
mehrabun

بگو دروغ ميگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/