تو قول داده ای به من

سلام
دوباره صبح مي شود
تو قول داده اي به من.
تو قول داده اي كه باز
دوباره مثل قبل ها
طلوع مي كند آفتاب مهر
دوباره صبح مي شود
و من ز حس آفتاب
پر از طراوت بهار مي شوم
و آسمان به يمن نور
دوباره قطره قطره درحضور تو
دل مرا به جشن بارشي دوباره مي برد
تو قول داده اي به من
كه شب پر از ستاره مي شود
دوباره ماه
جلوه مي كند درون آسمان تيره و سياه شب
تو قول داده اي كه باز
دو دست كوچك مرا
به ميهماني درخت بيد مي بري
و گفته اي
كه آبهاي صاف چشمه ها
هميشه جاريند زير پاي ما
تو قول داده اي كه باز مي كني
تمام قفل ها و درب هاي بسته را
و جشن مي شود تمام غصه ها
تو قول داده اي.
و من به زير بار منت ستاره ها نمي روم
چراكه تو
تو گفته اي
كه آسمان به احترام ما
ستاره را نهاده است
به روي دامن سياه شب
تو قول داده اي و من
به قول تو
هماره اعتماد مي كنم.
24/3/82

/ 7 نظر / 7 بازدید
parsa_8m پرومته

سلام دوست عزيز .... ممنون که مرا مورد لطف خود قرار ميدهيد و به وبلاگ من سر ميزنيد. وبلاگ بسیار جذاب و خوبی دارید و قلم شیوا و گرمی که همیشه گفته هایت به دل مینشیند. موفق و پايدار باشيد

رختكن خاطرات

زيبا بود ... اما عميق ... اره وقتی به يکی اعتماد داريم ... ميدونی خيلی خوب بود ... کاش معنی اين شعر رو خيليها بفهمند ...

navidking

سلام...فقط به فقط می تونم بگم بسيار زيبا بود..اهورايی باشی

error

و در تمام عمر اين اولين بار بود که کسی مرا باور کرد باورت هرگز نخواهم شکست و اعتماد تو تنها پناه من خواهد بود و باز قول ميدهم .........

erfaneh

بسيار زيبا بود . موفق باشيد

navidking

سلام سلام..اهورايی باشی