دلم نه به باغ خوش است

نه به درخت

نه به گل

دلم نه به هوای ماندن خوش است

نه به تازگی رفتن

به خیالم نسیم با گلبرگ های شقایق مهربان است

اما

مرا خبر از

تکرار مرگ آورش نبود...

تازگی ها

حتی

 از صدای تپش های قلب خودم نیز

می ترسم

تازگی ها که خبرها

پشتم را می لررزانند

حتی از هوا نیز می ترسم

از زمین

از درخت

از پرنده

تازگی ها

حتی

از خودم هم بیزارم

شنیده ام که پایانی نیست

از پایان نیافتن بیزارم

از غوطه ور شدن در امروز

از فراموشی دیروز

از ننگریستن به فردا بیزارم

و از معکوس هر سه نیز هم...

از روابط یخی بی معنی

از تندی تب دار بوسه و فراموشی

از دست های گرم و رها شدنی نا گهانی

و عبث

بیزارم

تازگی ها

از کوچه

خیابان

از صدای حسرت علفهای تشنه

بالا می آورم هرچه خاطره است

پس می آورم هرچه دروغ است

چه بی معناست انتظار تبسم

از تبسم بیزارم

 

تازگی ها...

سوده

۵ /آبانماه/ ٨٨

 

 

 

/ 1 نظر / 27 بازدید
ramin

salam, etefaghi rad mishodam be in sheraye ziba bar khordam, ba eftekhar mitoonam begam, man shaeresho mishnasam, movaffagh bashi o hamishe shahede khalghe aasaarezibaye digari ham baashi, ba behtarin aarezooha