يه روز ميام با يه بغل پر ،پراز ستاره
ميگم كي مي دونه تو اين دستها چيه؟
همه ميگن :بهاره
بهار مياد دوباره روي پشت بوم خونه
داد مي زنه:
برفا رو پارو مي كنم
خونه رو جارو مي كنم
گلهاي گلدونهاي دور حوضو
دوباره باز مي خندونم،دوباره خوشبو مي كنم
يه روز ميام با يه بغل پر از كبوتر و ياس
ميگم كي مي دونه دل كبوترها چي مي خواست؟
همه مي گن :ياس ياس
حالا كبوترهاي پشت بوم خونه هامون
گلهاي ياس توي نوكهاشون دارن
گل مي دن و گل مي كارن
يه روز ميام داد مي زنم:
آهاي آهاي باغ پر از گل كجاست؟
سوسن و سنبل كجاست؟
همه ميگن:همينجاست.
قند تو دلم آب مي شه باز دوباره
داد مي زنم بهاره آي بهاره
دوباره فصل كاره
يه روز ميام با يه بغل شمع و چراغ گرسوز
دوباره شب پر مي شه از نور روز
يه روز ميام
وقتي كه گل وا بشه توي باغچه
قمري بوم خونه شيدا بشه
يه روز ميام تنگ غروب خورشيد
وقتي دلت مثل يه ابر بهار
شر شري كرد و باريد
يه روز ميام
به باغ پونه سوگند
يه روز ميام با لبي پر ز لبخند

/ 8 نظر / 6 بازدید
wrer

قثصف

erfaneh

سلام شعر خيلی زيبايی گفتی هميشه از اين شعرا بگو آفرين اون متنی رو که تو بلاگم نوشتی خيلی زيباست ممنون که بهم سر ميزنی

parsa_8m پرومته

از اينکه به من سر ميزنيد خيلی ممنون....این متنتان بسیار زیباست... بسیار زیبا..... از بابت کامنت زیبایتان هم خیلی ممنون. ..که مرا مورد لطف خود قرار دادید.. موفق باشيد.

mitra

مثل هميشه قشنگتر از دفعه پيش...

رختكن خاطرات

چه خوبه که شعرهاتون اينجا هست و نبايد منتظر شب شعری چيزی باشيم ... کاش می شد يکبار هم توی يک شب شعر اينها رو از زبون خودتون بشنوم ...

navidking

سلام............شعر قشنگی بود ...اهورايی باشی