بی اختیارم

در دوست داشتنت

که آنقدر زیاد است

که اشکم می ریزد

(بس که دوستت دارم)

بی سبب نست

اندوه ام

شادی ام

گیجی ام

بس که هوای پیراهن تب دارت

عطر خلسه آور  بهار نارنج گیلان است

و سو سوی  ته تهای چشمان  مستت

وای

نغمه خوان سرود باران و عاشقیست

بی سبب نیست گردش چشمان چموش چراغ پرستم

که چاووش دلم

چهچه ء آمدنت را

به لب دوخته است

ساده و سخت

دوستت دارم

گمگشته ء  سپید

سوده

/ 1 نظر / 27 بازدید
روزها و سوزها

سنگی هزار ساله و تنهام ! با گریه های عاشقانه ات ای مرد می رویم و میان دلی سخت روزی دوباره گلی خوش رنگ می شوم ...