برای هر انسانی چیزی در زندگی سخت و غیر تحمل هست..سخت بودن   رو میشه تا حدی با حرف زدن تقلیل داد ..به هر حال برای من سخت ترین چیز تحمل حرفهای کسانی هست که سخت دوستشون دارم و با حرفهاشون می خوان مثلا غیر مستقیم طعنه بزنن .از دست دادن اونهایی که برام عزیزن به خاطر خواسته هایی که نمی تونم بپذیرم هم خیلی دشواره.به هر حال من از دیدن موفقیت دیگران خیلی شاد میشم و توقعی هم از زندگی ندارم..حسودی چیزی نیست که بتونه خودش رو تو آغوش من رها کنه . زیاده خواهی هم هیچوقت جایی در اتاق ذهنم نداشته..کسی که از فکر کردن به هیچ راضیه مشغله های ذهنی مثل طعنه های اطرافیان اندکش براش زندگی یکنواخت رو تبدیل به  جهنمی بدتر میکنه چون نمی تونه رنجشش رو ابراز کنه. همیشه صادقانه اطرافیانم رو دوست داشتم و به خودم اجازه حرف زدن در مورد اونها رو نمیدادم و نمیدم..سعی کردم که هیچوقت به هیچ قیمتی کسی رو نرنجونم ولی این دیدگاه در این زمانه جایگاهی نداره. امیدوارم خورشید از پشت یخٍ طعنه ها طلوع کنه و انسانها بفهمند که از فرشته ها برترند و  نباید اسیر بند تن بود .

فکر میکنم باید با شعر.داستانهای مخفیم و هر چیزنظیر اینها خداحافظی کنم.نمیدونم تا کی ولی باید شعرهام رو هم خیلی وقت پیشها مخفی میکردم...

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد رحيمي...

سلام سوده ی عزیز... بعضی وقتا یه حادثه آدمو وسوسه میکنه تا ته قصه بره... اونم چه قصه ای!؟ قصه ای که محتاج شده به ستاره و غزل... پس غریبگی نکن و این بار ستاره رو هم با خودت بیار... شاد در پناه یزدان...

علیرضا خجو

سلام ابجی چی شده ؟ مگه تو داداش نداری اينقدر اذيتت می کنن ؟ بی خبرم نذار ... يا علی

افشين.ح(بودم)

یک-هوا که سرد می شود، به سرم می زند، برعکس بقیه ی مردم. دو- این بار نوشتم ،در مورد یک چیزهایی که روی دلم نشسته بودند و به دست هایم زل زده بوده اند، بگذار هر چه که مردم می خواهند بگویند ،بگویند ،من یکبار از رو رفتم و دیگر... نمی روم! سه- با چیزنوشته هایی جدید به روزم، در مورد سید مهدی موسوی ،افشین یداللهی ،و (با عرض معذرت...)محمدرضا گلزار! چهار- شب ها چشم هایم خوابشان نمی برد، کسی نمی داند فرق مسافر و مهاجر چیست؟ پنج- دست از دلم برداشتم ، آخر یک شعر جدید از خودم نوشتم، خیلی وقت بود شعرم می آمد، خیلی وقت ها خیلی چیزهایمان می آید اما که حال دارد که... شش- سر که زدی ،شعرم را نقد کن ،حتی اگر نخواندیش. هفت(7، عدد مقدسیست)- کسی نمی داند که فرق مهاجر و مسافر... دارم دیوانه می شوم ،در این قرنی که برای نفس کشیدن هم باید زرنگ باشی... دارم دیوانه می شوم ، معلوم نیست ما زندگی می کنیم ،یا زندگی ما را... خیلی خیلی ممنون- زندانی سلول 24

تازه های ادبی

. ╱◥█◣╱◥█◣╱◥█◣╱◥█◣╱◥█◣ --------------------------------------------------- سلام. تاره های ادبی به روز شد. یاعلی _____________________________ ╱◥█◣╱◥█◣╱◥█◣╱◥█◣╱◥█◣

مجتبی نيک سرشت

سلام به روزم منظور حرفهات رو هم نمی فهمم شايد يه کم زود رنجی

رضا

سلام خانم سعادتی .خوبيد .ممنون که سر زديد خيلی خوشحال شدم .البته تو نوشتن به پای قلم شيوای شما نميرسم .متنتونو خوندم منم با حرفاتون موافقم ولی با خداحافظی از شعر و نوشتن نه .ميدونين من که فقط با نوشتن آروم ميشم و تخليه .جامعه ما دورنگی و ريا رو می خواد .بازم سر بزنيد ممنون .پيروز و شاد باشيد .

مهدی صباغی

سلام.خانم سعادتي،تبريك ميگم شعر هاي زيبايي دارين .به منم سر بزنين خوشحال مي شم نظرتون رو راجع به داستان هام بشنوم.

رضا

سلام .خوبيد .موفق باشيد .

رضا

سلام خانم سعادتی خوبيد ؟ به روزم با ... خوشحالم کنيد با نظراتتون.مرسی شاد باشيد