يك هفته هست كه تب كرده و تبش پائين نمياد.هيچي هم نمي خوره.فقط آب مي خوره.بد جوري حالش خرابه.مامان و باباش بردنش پيش دكتر و آزمايش داد..

باباي من ،باباي اون،عمم و شوهر عمم نشستن و صحبت مي كنن.تلفن زنگ مي زنه.مامان اونه.ميگه با شوهرش كار داره.

ـالو.سلام

ـصداي گريه

ـالو .خانوم چي شده؟

صداي گريه.دكتر…….ميگه……….هپاتيته………………..

رنگ از رخ باباي اون مي پره.هيچي نمي تونه بگه………. بلند ميشه و ميره دست و صورتش رو آبي ميزنه و مياد……………..همه بغض گلوشونو گرفته……………

امروز بردنش تهران پيش چندتا دكتر ديگه.بابام همش ميگه خدايا.حالش خوب بشه،خدايا………خدايا..

دعا كنيد.خواهش مي كنم دعا كنيد كه حالش خوب بشه..اون فقط 15 ، 16 سالشه.خيلي پسر خوبيه.باورم نمي شه كه اين اتفاق براش افتاده.براش نذر كردم.امشب هم مي خوام براش (يس)بخونم.از خدا بخوام كه چيزيش نشه.بگم خدايا به حق علي مرتضي،حال مرتضي خوب بشه.شما هم دعا كنيد.اعصابم خيلي داغونه.دلم مي خواد بلند بلند گريه كنم .داد بزنم آخه چرا؟.باز هم ازتون مي خوام دعا كنيد.ممنونم………..