سلام

((...زآنجا نگاه خسته من پر زد

آشفته گرد پيکر من چرخيد

در چارچوب قاب طلائی رنگ

چشم مسيح بر غم من خنديد.....))فروغ

بر خلاف همه مردم که عادت دارن با حافظ فال می گيرن من گهگاهی با ديوان فروغ تفال می زنم.اينبار من به نيت فردا ديوان فروغ رو باز کردم.آخه فردا روز تولد منه.و اين ابيات به چشمم خوردن.و من نا خودآگاه به ياد دم اهورائی مسيح مقدس و تولدی دوباره افتادم..هميشه شاد باشيد.