سلام
دوباره صبح مي شود
تو قول داده اي به من.
تو قول داده اي كه باز
دوباره مثل قبل ها
طلوع مي كند آفتاب مهر
دوباره صبح مي شود
و من ز حس آفتاب
پر از طراوت بهار مي شوم
و آسمان به يمن نور
دوباره قطره قطره درحضور تو
دل مرا به جشن بارشي دوباره مي برد
تو قول داده اي به من
كه شب پر از ستاره مي شود
دوباره ماه
جلوه مي كند درون آسمان تيره و سياه شب
تو قول داده اي كه باز
دو دست كوچك مرا
به ميهماني درخت بيد مي بري
و گفته اي
كه آبهاي صاف چشمه ها
هميشه جاريند زير پاي ما
تو قول داده اي كه باز مي كني
تمام قفل ها و درب هاي بسته را
و جشن مي شود تمام غصه ها
تو قول داده اي.
و من به زير بار منت ستاره ها نمي روم
چراكه تو
تو گفته اي
كه آسمان به احترام ما
ستاره را نهاده است
به روي دامن سياه شب
تو قول داده اي و من
به قول تو
هماره اعتماد مي كنم.
24/3/82