سلام
راست ميگه ميترای بيچاره عزيزم.يه روز اومده بود خونه ما.رو تخت من خوابيده بود.منم با ماژيک رو بازوش نقاشی کشيدم .يک قلب کشيدم.يک قلب تير خورده که داره ازش خون می چکه بعدش زيرش نوشتم سلطان غم مادردست اين لاتها رو ديدين؟پر از اينجور نوشته هاست!بعدش خواهرم اومد و ماژيک. گرفت و نوشت يالان دونيامن نوشتم پدر کو محبت؟ و خلاصه حسابی دستشو خط خطی کرديم و خنديديم .بيچاره ميترا مونده بود با اين دست چکار کنه.خيلی خوش گذشت يادش بخير.
راستی اينم يک وبلاگ جديد مال پريچهر خوبم حتما بهش سری بزنيد.
شاد باشيد translator