سلام
همينطور مثل برگهاي پائيزي روزها دارن مي ريزن.اولش مهر بود.نه اينكه مهر و محبت و دوستي بود،نه،ماه مهر بود.بعدش آبان اومد.نه اينكه فكر كنين آبان چون اولش مثل آباداني شروع مي شه پس معني آباداني هم ميده !نه.بعدش آذر اومد.نه اينكه فكر كنين مثل آتش گرمه ،نه اصلا هم اينطور نيست.بعدش چي شد؟فصل عوض شد و ماه هاي اونهم شروع شدن.دي اومد.دي كه آدمو ياد ديو ميندازه.بعدش بهمن .آره آدمي ياد يه كوه وحشتناك بهمن مي افته.بعدش اسپند اومد.آره هموني كه آدم آروم و قرار نداره.بعدش دوباره فصل عوض شد .با فروردين شروع شد .از همون روز اولش احساس مي كني يك سال رفته.يك ســـــــــــــال..بعدش ارديبهشت،اما كدوم بهشت؟كجاست؟چرا من نديدم؟ خرداد.خرداد اگه گفتي؟امتحان.درس.مشق.ردي .قبولي.تكرار همه چيزهاي تكراري .دوباره فصل تغيير مي كنه تير مياد.مثل داغي يك گلوله تو بدن،از درون مي سوزونتت و مرداد كه آدم ياد يك مرده مي افته و شهريور كه به نظرم قيامته..حالا از اول:
دوباره پاييزه
و برگ مي ريزه
و بعد هم غوغا
زمستون و سرما
دوباره نوروزه
بهار ديروزه
تابستون و گرما
دوباره ول شدنا
تو باغ و تو بازار
خريد و گشت و گذار
و سال مي گذرد ..