سلام
ميتراي عزيزم،تو هم ؟كاش واقعا اونجوري بود كه تو مي گي.
يك شعر نو:
بي صدا تو را صدا كنم ولي فسوس
آن گذشته ها كه رفته اند،رفته اند
بعد تو دگر چراغ آسمان پر از ترانه نيست
شب گذشته ماه من درون خانه نيست
دستهاي مهربان يار آشنا
موج گيسوان خسته مرا
نشانه نيست
شيب جاده مي رود به سوي انتها
از تمام زندگي فقط تو مانده اي
هستي مرا مثال يك حباب پوچ
بارها به نيش و طعنه ها شكانده اي
اي غرور بي وجود جاده هاي دور
از من غمين خسته دور باش ،دور
مي روم ولي نشانه اي براي من مباش
جان هر چه ياس و مريم سپيد
مي روم مرا به خود گذار
تو براي من حباب پوچي و همين
از من و ز خانه ام نشانه اي مجوي
گمشده در آيه هاي شعر من،
از من شكسته راه چاره اي مپرس
مي روم ولي تو را به جان هر چه عاشق است
قبول كن
دختري كه عاشقانه زيست،مرده است
قلب كوچك و پر از حيات و نازكش
چون انار سرخ ،له شده،فشرده است
دخترك به زير بار بغض ساليان دور
شكسته است،
مرده است.
28/2/82