سلام
امروز به اين فکر می کردم که آخرش چی؟منکه از صبح تا شب خودمو مشغول می کنم تا به اين موضوع فکر نکنم اما تا يک لحظه از کار فارغ می شم دوباره مياد سراغم که:آخرش چی.تو هی درس بخون.کار کن.تو هر فعاليت اجتماعی که برات پيش مياد شرکت کن.آخرش پير می شی .اگه لذت ببری يا نبری همه چيزها گذراست.همه چيز فانيه.منکه از اول گفتم خداجون اين زندگی فانی رو بگير و چيزی رو به من بده که فانی نيست.يک خلسه لذتبخش دائمی.يه جور حس آرامش ابدی.بدون اونکه به هیچ چیزی فکر کنی.با اينکه از صبح خودمو مشغول کردم و ساعت ۱۱ شب هم برگشتم خونهو الان ساعت ۲:۲۰(صبح)هستش هنوز نتونستم بخوابم.خدايا يک خواب راحت می خوام بدون اونکه قبل از خواب زجر بکشم که چرا خوابم نمی بره.خدايا دوستت دارم خسته شدم..خدايا هدفمو از زندگی کجا جا گذاشتم؟اصلا هدفم چی بود ؟خدايا....