سلام
آخرين شعري رو كه نوشتم اينطور اصلاح كردمش.اميدوارم كه خوب شده باشه:
به خدا دست خودم نيست،خودت مي داني
دل تو منتظر چيست؟خودت مي داني؟
تو كه از اوج غروري و من از آبي آب
اينهمه فاصله از كيست،خودت مي داني
ابرها صاعقه ها،تندر و باد و باران
حاصل جنگ تباهيست،خودت مي داني
دل من نازك و تنهاست،خودم مي دانم
قلب تو قلعه سنگيست،خودت مي داني
باز مي آيي و زخمي ز سر عيش زني
نيش تو زخم زباني ست،خودت مي داني
دل تو با دل من نيست،خودم مي دانم
سينه از عشق تو خاليست،خودت مي داني
شوق رفتن همه را بال رهايي دادست
اين دگر باد هوا نيست،خودت مي داني
ياد باد آن دم سرخي شقايق گفتي:
چشم تو غرق نگاهيست،خودت مي داني؟))
از من خسته مپرس علت اين فاصله را
علت فاصله ها چيست،خودت مي داني
مي روم پيش رخ يار دگر،جاي دگر
اين همان حرف نهائيست،خودت مي داني