مگر مي شود قلب داشت اما تو را دوست نداشت.
اصلا مگر ممكن است تو را نخواست؟
من كه هميشه از بوب بهار نارنج چشمهايت مستم
من كه هميشه سجاده ام بوي تو را دارد
مگر مي توانمت دوست نداشت
اگر چشمانم را نمي پرستي ملالي نيست
تو كه نمي داني
من عاشقانه رويايت را چو الماسي نگاه مي كنم
تو كه نمي داني چطور دوستت دارم
مگر مي شود از قلب من ‎آگه باشي
وقتي من
ناشيانه نگاهم
را از تو مي دزدم
ارديبهشت 82