سلام
(پريچهر عزيزم دلم برات خيلي تنگ شده اينقدري(.)شده،خيلي دوستت دارم اندازه ستاره هاي اسمون .اميدوارم موفق باشي گلم)
دلم واسه دوستاي قديميم تنگ شده،خاطرات هيچوقت خود اونها نمي شن كه،از ته ته ته دلم دوستشون دارم خيلي زياد.شما رو هم كه وقتتونو ميزارين و اين بلاگ رو مي خونين خيلي دوست دارم .يكي از دوستام داره از اينجا مي ره يعني از اين شهر مي ره،ميرن تهران ،امروز رفتم خونشون تا با خونوادش خداحافظي كنم ،داشتن وسايلشونو جمع مي كردن ،من هم همونجا يك شعرگفتم:
اين شيشه شكستني ست،دستش نزنيد
اين رشته گسستني ست،دستش نزنيد
ياران بروند،عشقشان با ما هست
اين زخم نبستني ست ،دستش نزنيد
ما ايم و دلي ،وسعت ان اقيانوس
اين عشق نرستني ست،دستش نزنيد
صد بار شكسته است،شما را به خدا
اين دفعه اخريست،دستش نزنيد
از دل نرود هرانكه از ديده برفت
اين حرف نهفته نيست،دستش نزنيد
دستش نزنيد،مهربان بايد بود
با انچه شكستني ست،دستش نزنيد