سلام
گاهي با چيزهايي برخورد ميكنيم كه به نظر ساده و پيش پا افتاده ميان اما تو دل اين چيزهاي پيش پا افتاده نكات مهمي نهفته است.گاهي بر خورد ما كه به نظرمون خيلي عاديه واسه ديگران كه در شرايط ديگه اي هستن فاجعه است.امروز خيلي دلم گرفت .چون ديدم يك مادر با شوق زياد به دختر عزيزش كه مثلا 24 سالشه گفت :عزيزم ميخوام برات ژاكت ببافم چه رنگي دوست داري؟اونوقت دختره اخم كرد و گفت ژاكت نمي خوام .مي خوام چكار؟مامانه هر چي دختر گلش ميگه قبول ميكنه اما دخترش (به عقيده من دختر بي ادبش)با بي حوصلگي روشو بر ميگردونه.اما اخه اين چه نوع برخورده؟اگه نمي خواست مي شد بگه مرسي مامان زحمت ميكشي فعلا لازم ندارم .نمي شد؟نمي شد با لبخند حرف بزنه ودل مامان تنهاشو نشكنه؟(حالانمي گم بايد ميگفت قربون دستهاي تنهات .فداي غمگيني چشمهات.)اينقدر به خودش زحمت نداد كه فكر كنه با اين وضع ماليشون مامانش ميتونه براش يك بوتيك پر از بافتني بخره .فكر نكرد اگه ميگه ميخوام برات ببافم محبتشو ابراز ميكنه .اگه من بودم جاي اون دختره اينقدر ميبوسيدمش كه … بگذريم .ولي ادم اگه قدر ندونه ديگه ادم نيست . ادمي كه محبتو نفهمه بودنش زياديه.دلم خيلي شكست از خونه اونها زدم بيرون .هواي سرد كه به صورتم خورد كمي اروم شدم.با خودم گفتم گاهي ادم به يك تلنگر كوچيك نياز داره تا ار اون به بعد قدر اونهائي كه براش موندن رو بيشتر و بهتر بدونه.به هر حال ادمها خيلي از ارزشها رو از دست دادن.كاش حداقل ارزشهائي كه براشون موندن رو از دست ندن به دست اوردن قبليها پيشكش.واما شعر امروزم:
سفر و بار عزيمت
سفر عبور تن از ميان جمعيت
و كوچ.رفتن و رفتن
گذار حادثه تند است
و من دوباره همينجا
دوباره بين هوا
كوه و جنگل و دريا.
سفر
عبور و نماندن
گذار شعر و ترنم
حضور سبز تمنا
درون اتش هيزم
عبور حادثه تند است
گذار عمر چو برف است
و بوي تازگي از ارزوي ديرينه.چه جذبه اي دارد
سفر.تولد ديگر .دوباره روئيدن
سفر. رميدن از خود
سفر.فرار ز هنجارهاي پوچ تمدن
تمام زندگيم كوله باري از اميد و دستهاي سپيد.
سفر.وداع تعلق .وداع خانه و كوچه
وداع عشق و تمنا
سفر يگانه و تنها
سوده
.