سلام
مي دوني ،گاهي شوخي زيادي باعث پشيموني ميشه،باعث ناراحتي و دلخوري من از همينجا از دوست عزيزي كه امروز من و خواهرم سر به سرش گذاشتيم معذرت خواهي مي كنم .وقتي خواهر من كنارم نشسته اصلا نمي تونم كاري از روي اراده خودم انجام بدم ،مي دونم خيلي بده كه اينجوريم اما چون من خواهرم رو خيلي دوست دارم نمي تونم باهاش مخالفت كنم .
يه خاطره جالب از شب شعر واسه هميشه تو ذهنم مي مونه.چند روز قبل از مراسم شب شعر،تو گرمسار نمايشگاه صنايع دستي افتتاح شد كه من و چند نفر از اعضا خيلي اتفاقي تو مراسم بوديم،اونجا يه گلدون سفالي بود كه خيلي زيبا بود با گلهاي شيشه اي ابي،گفتم چه گلدون خوشگليه من اينو مي خوام اما چون مراسم افتتاحيه بود اونروز نتونستم بخرمش ولي فكر كردم بعدا حتما بخرمش.اينقدر سرم شلوغ بود كه نتونستم برم تا روز مراسم .عصر بود و چون سالن شب شعر و نمايشگاه تو يه ساختمون هستن ما اول رفتيم نمايشگاه رو ببينيم،اما وقتي رسيديم جلو ميزي كه گلدون روش بود ديدم كه گلدونه نيست.حسابي دلم سوخت اخه فقط يك دونه بود .يكي از دوستام گفت،اي واي گلدونه نيستش .شما خريديش،گفتم نه! بعد بقيه شروع كردن كه اي واي چه حيف شد و من هم چشمم به جاي خالي گلدون بود،گفتم حالا اشكالي نداره يكي ديگه انتخاب مي كنم و مي خرم ولي اونا دست بردار نبودن و هي مي گفتن چه حيف. همه مهمونها اومده بودن و سالن پر شده بود من رديف اول داشتم با دوستام حرف مي زدم مجري بودن و داشتيم اخرين حرفها رو مي زديم يك دفعه ديدم يكي ديگه از بچه ها اومد و يه كادو از كيفش بيرون اورد و هر چهار نفر به من نگاه كردن و كادو رو دادن به من،شو كه شدم وقتي بازش كردم ديدم همون گلدون قشنگ با گلهاي ابيه .خيلي خوشحال شدم فكر مي كنم از چشمام فهميدن چقدر خوشحالم كردن و اينكه اونها اينهمه توجه و لطف دارن اندازه يك دنيا واسم ارزش داشت.تنها تونستم بگم مرسي و خنديدم اما هيچوقت نمي تونم به اونها بفهمونم چقدر خوشحالم كردن ،نه بخاطر گلدون بلكه بخاطر اونهمه مهربوني بي حدشون. دوستاي خوبم خيلي دوستتون دارم………………