سلام
و اما شعر.خيلي وقته كه شعري ننوشتم اينجاؤايندفعه بي پرده حرف مي زنم اولين شعر بي پرده من تقديم به شما :
دست من را گرفتي و گفتي،جان من يا تو فرقي ندارد
من توام،تو مني،هر دو يك تن،اين من و تو جدايي ندارد
باورم شد كه ما هر دو يك تن،دست من دست تو دست ما بود
فارغ از عمق يك واقعيت،مرغ عاشق رهايي ندارد
من اسير تو و تو هماره،در پي ديگران مي دويدي
چشم من روي يك نكته بسته،عشق ما دو فدايي ندارد
رفتم و جان خود را فكندم،پيش پاي همان حرف اول
غافل از اينكه عشقي ميان نيست،عهد ما رنگ و جايي ندارد
در رگم خون قرمز روان بود،خون من را گرفتي و رفتي
من نفهميده بودم كه اي واي،بي نهايت تمامي ندارد
جان من،جان او،جان يك جمع،جان صدها هزاران كبوتر
عشقمان پاك و ابي چو دريا،اي دريغا كه حامي ندارد
روز اول نگفتي كه ما نيز،در پي جاه و مال وجلاليم
حرف پول است ومال است وثروت،جانفشاني مقامي ندارد
ريش و پشمي كه داري سراب است،خانه تو گلي و خراب است
برف نازك و كبكي كه فربه است،جاي كافي و وافي ندارد
حوزه رفتي و امامه دادند،اين مقامي ندارد چراكه
مذهبي كه فداي مقام است،پيش ما اجر و جايي ندارد