وقتي از همه چيزهاي اطراف فقط يه سراب باقي مونده،وخيلي از ارزشها ديگه ضد ارزش شدن،وقتي پيشبي اينده به سختي پيدا كردن يه سوزن تو يه انبار بزرگ كاه شده،وقتي هنگامي كه دلگير مي شي و گلايه مي كني،گلايت يك جرم بزرگه،وقتي ندونسته قضاوت كردن مد شده ،ديگه چه اهميت كه وقتي من مي خندم حتما تو هم بخندي،ديگه چه تفاوت كه از گريه من دلت بگيره،ديگه اصلا مهم نيست ديگران چطور در موردت حرف بزنن،مهم خودتي، اصلا همه چي كشك،زرشك.زندگي يه دروغ بزرگ،مثل همه چيزهاي ديگه.ارزو كردن اينكه همه چيز يه خواب باشه هم ديگه مهم نيست.حالا دلم ميخواد همه حصار ها رو بشكنم ديگه زبان سرخ و سر سبز هم برام مهم نيست .مي گم و مي نويسم واسه اينكه هيچ چيزي جز مرگ ديگه نمي تونه جلومو بگيره.ميگم و مي نويسم تا حداقل دلم يكمي خالي شه