سلام
براي ونسان وان گوگ
وقتي رفت و خود را از دست زندگي و دنيا رها كرد ،تنها 6 نفر در كنارش حاضر بودند،انهايي كه واقعا دوستش داشتند،اونهايي كه مرگ او تا تهتهاي دلشون رو سوزوند،تنها اون 6 نفر بودن كه در كنار جسدش اشك ريختند،نمي دونم شايد ادمهاي ديگه اي هم در طول تاريخ براي مرگش گريه كردن و احساس تاثر وجودشون رو گرفته ،ادمهايي كه وقتي اسمشو شنيدن نگفتن :نقاش ديوانه گوش بريده،ادمهايي كه روح حساس اونو درك كردن ،اما امشب بغض بزرگي تو گلومه ،حالا كمي درك مي كنم چرا خودش رو كشت ،و حالا بعد ازگذشتن سالها و سالها از كوچش،بخاطر تنهايي و ياس ودرماندگيش ،بخاطر حس لطيفش و بخاطر زندگيش كه وقف وديعه الهيش كرد،بخاطر اينكه كسي نفهميدش و اينكه بد جوري حسش مي كنم،خيلي زياد مي فهممش واينكه مدتيه يه چيزي مثل حس اون تو وجودمه ،بي پروا گريه مي كنم،گريه مي كنم تا بعد از اينهمه سال شريكي واسه همه غصه هاش باشم،گريه مي كنم تا بدونه تو ذهن و دل من يك انسان بزرگه.از اينجا تا او