سلام
مدتي نبودم اخه امتحانهام شروع شدن وبايد حسابي درس بخونم .امروز 3تا امتحان داشتم پشت سر هم حسابي خسته شدم اما شنيدن صداي سيما دوست عزيزم حسابي خستگيمو در اورد.راستي تا حالا شده مجبور بشي كتابي رو بخوني كه اصلا قبولش نداري اصولا حيف نام كتاب كه رو اون چند خط مي ذارن.ديشب تا صبح بيدار بودم و درس مي خوندم اما اصلا نمي تونستم خودم رو راضي به خوندن كنم ،تو اين چند روز كه فرجه داشتم لاي اين كتابها رو باز نكردم هي با خودم مي گفتم حيف وقت كه صرف خوندن اين كتابها بشه ،بهر حال هر جور بود كمي مطالعه كردم ،خنده داره منكه نمره و معدل برام خيلي مهمه مي گفتم پاس بشه به درك اگه نمرم كم شد اخه وصايا ….وانقلاب…هم شدن كتاب؟شدن درس و واحد درسي ؟اخه كجاي دنيا رسمه كه مردم چرنديات يه بابايي رو حفظ كنن و امتحان بدن(جز ايران؟)حتما فردا كه انشا ا.. اون يكي ها هم مردن،ما بايد چرنديات اونهارو هم بخونيم و امتحان بديم!!!!!!!!!!ااگه اصلا فردايي براي اونها وجود داشته باشه……………………….به قول دوست بسيار عزيز و شاعرم مرجان: (در چهار فصل دنيا،خيري زهم نديديم اين فصل پنجمين هم،دور كلاه و ريش است)…