سلام
اري تو بودي،انگاه كه از كنار پنجره داد زدي:
اهاي دختر گل بر گيسو،
گل سرخ گيسوانت را به چند مي فروشي؟
اري تو بودي كه از كنار باغي پر از گل سرخ فرياد براوردي:
اهاي ،تو كه سيبهاي قرمز در سبد داري،
سيبهايت فروشيست؟
اري تو بودي كه از كنار درختان سيب،ندا دادي:
پيراهنت سرخ،ماهي قرمز سفره هفت سينت را
به چند مي فروشي؟
و تو بودي كه در كنار سفره هفت سيني با حوضچه اي پر از ماهي هاي قرمز،باز هم فرياد زدي:
اهاي وجودت همه پر از ارامش ولبخند،خنده ات چند؟
و باز تو بودي كه در اوج روزهاي شادماني،
انگاه كه لبت از خنده بسته نمي شد،دوباره ندا دادي:
اهاي دختر بهار،زندگي چند؟
و حال تو زنده اي،در باغي از گلهاي سرخ،زير سايه سار درختان سيب وپر از عطر سيب سرخ،كنار حوضچه اي پر از
ماهي هاي قرمز،با لبي پر از خنده،و دختر گل بر گيسو ديريست مرده است.و ايا اصلا تو مي داني چرا؟………….