سلام
امروز تو يك جلسه اي شركت كرده بودم تا شايد بتونيم با مشورت برخي از اعضا انجمن شعر و ادب كاري براي سرو سامان گرفتن انجمن دست و پا شكستمون انجام بديم نمي دونم چي پيش مياد اما يكمي اميدوار شدم .البته اگه از بار سياسي انجمن كم بشه و اين ترسو ها كه تا يك شعر سياسي خونده ميشه فلنگو مي بندن،ادم بشن خيلي خوب ميشه اخه من نمي دونم چرا تا يكي شعرش يخورده بوي سياست ميده اون پيرمردهاي انجمن كه خودشونو رئيس هم مي دونن جلسه رو تعطيل مي كنن و فرار رو بر بحث ترجيح مي دن؟چند روز پيش تو كلاس استاد ادبيات كاستي از مرحوم اخوان اورده بود با صداي خود شاعر،اما وسط شعر تا يكمي صداي اعتراض اخوان مي اومد،نوار رو ميزد بره جلو،گفتم استاد چرا نمي ذاري همه شعرشو بخونه؟خنديد و گفت وقتمون كمه.خلاصه چند بار اينكار رو كرد من هم از كوره در رفتم گفتم:استاد چرا شعر اخوان رو سانسور مي كنيد؟خنديد.دوست داشتم دندوناشو تو دهانش خورد كنم.از كلاس زدم بيرون و اومدم خونه،نيم ساعت موندم بعد برگشتم دانشگاه ،داشتم ديونه مي شدم .امروز كه تو جلسه داشتيم اسم استادهاي ادبيات و شاعران رو براي جلسه بعدي مي نوشتيم تا دعوتشون كنيم،اسم اون استاد رو خط زديم.راستي شب يلدا خوش بگذرههههههههههههههههههههههه
::::::::::::::::::::::::::::::
چشمان تو بي مانند،دستان تو بي مانند
لبخند و سكوت تو، در خاطره مي مانند
در لحن كلامت مهر،در عمق صدايت اب
دستان تو چون اتش ،در اوج زمستانند
چون خاطره مي ايي،ارام و سبك چون برف
وقتي كه دو چشمانم،چون ابر بهارانند
با نرمي لبخندت،سهل است خنديدن
ارامش و گفتارت،چون نم نم بارانند
هر اينه بلبلها،در كوي و گذر خوانند
لبخند تو بي مانند،خوبان همه مي مانند