دريچه ها

 

۱۳٩۱/٢/۱٠
 

" کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها

نخواهد برد

چراغهای رابطه تاریکند

چراغهای رابطه تاریکند..."

سوده

۱۳٩۱/۱/۱۸
آتش در خرمن

نه اینکه ندانم چراغها  چرا روشنند

یا شمعدانی ها چرا سرخوش به من می نگرند

نه اینکه ندانم پس از کشاکش ها

و شکستگی ها

و باران ها

آفتاب هم طلوع میکند

نه اینکه ندانم رنگین کمان هم هست

اما حقیقت این است

که من با تمام و جودم می میرم وقتی

رنگ می بازد رنگ

...

اگر

تمام دلهای دنیا مال من باشند

و قلبم به وسعت همین مدیترانه

باز هم

بخششی نیست

تا رنگ باختن تمام رویاهات

و صاعقه زدگی لباس عروسیت

و من همینجا می مانم

تا "سکوت این پسته دهان بسته

دندانهات را بشکند"

من همینجا نشسته ام

تا چرخ و فلک قرمز  دوباره به جای اول برسد

و روزگار

داده ات  را به دست گیرنده ات برساند

نشان به آن نشان که اکاذیب

پشتم را لرزاند

و دندانهام را به هم دوخت

نشسته ام اینجا

تا لرزیدن تمام شاخه هات

تا گر گرفتنت در سرما

و یخ زدنت در گرما

و من همچنان از آفتاب متنفرم

سوده

17 فروردین 91. فاماگوستا

سوده

۱۳٩٠/۱٠/۱٠
و من همچنان از آفتاب متنفرم

...

و بر خواهم گشت

میان تناقض دیروز

گیجی امروز

ابهام فردا

و گلی میان دستهایم خواهم کاشت

شمعدانی شاید

تا ریشه بدواند در تمام تنم

 و رگ هایش با من یکی شوند

تا با من بماند

و بی من بمیرد

                  ...

و یاد گرفته ام

که نبخشم

و نفرین کنم

و این تنها کاریست

که از دستان ناتوانم بر می آید

خیلی درد می کند

ذهنم

دلم

روحم

و من  همچنان از آفتاب متنفرم

سوده

31/دسامبر/2011

سوده

۱۳٩٠/٩/۱٦
همیشه چقدر زود تمام می شود

حاضرم تمام زندگیم را بدهم
بروم توی 5 سالگیم
وقتی تو خانه رو جارو برقی می کشیدی و 
می دیدی که جارو حرکت نمی کند
و وقتی بر می گشتی
من را می دیدی که دارم از جاروبرقی سواری می گیرم
حاضرم
تمام عمرم را بدهم بروم به 6 سالگی
یک روز عصر ساعت  3
خودم باشم 
تو با یک دفتر و مداد در دستت
و تلوزیون خاموش
و تو که می گوید
فکر کن سوده
تا قصه امروز را نگی و من ننویسم
نمی گذارم کارتون ببینی
حاضرم
کلکسیون مداد رنگی هایم را بدهم
فقط یک جعبه از آن مازیک هایی بگیرم
که  از قروشگاه فرهنگیان می خریدی برایم
آبی بود جلدش با نقاشی یک پیرمردی که کلاه بوقی داشت و می خندید
اما حاضر نیستم
به لحظه های دردناکی برگردم
که با یک دنیا غم
 مرا می بوسیدی و می گفتی 
خوب می شی عزیزم
قول بده به هیشکی نگی
من همیشه مواظبت هستم
همیشه...
همیشه چقدر زود تمام می شود .نه؟
 

سوده

famagusta

dec.7.2011

سوده

۱۳٩٠/۸/۸
 

به اندازه یک دنیا دست دلم خالیست

می فهمی؟

به اندازه یک دنیا...

سوده

سوده

[ | آرشيو | پست الکترونيک ]

ليست نمايندگي هاي كامترونت

Garmsarnews.com

آبی های سخت صورتی